بال تازه می خواهم !!!

خالی شد از نبودن تو زیر پای من

قحط امید آمده بین صدای من

 ترس همیشگیم همین است یک نفر

در خدمت نگاه تو باشد به جای من

 پژمردگی نرفته هنوز از قنوت هام

شاید قرار نیست بگیرد دعای من

شیرین هم از شنیدنشان ترش می کند

وقتی که نیست شور تو در شعرهای من

 باید برای بال و پرم آسمان شوی

یا بالهای تازه بسازی برای من

 نه می شود که زودتر از این پرنده شد

امضا شود اگر سفر کربلای من

 آنجا شنیدنی است دم نوحه های تو

غرق حسین می شود «آقا بیا» ی من

 ***

هم ناله  با حسین شوم در لب فرات

سقای من ! برادر من ! با وفای من

 

نذر مادر سقای تشنه لب

 

 

سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟

یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟

 

با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش

این آرزوی توست مبادا بخورد تیر

 

تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی

تو آمدی و آمدی .... اما بخورد تیر

 

***

 حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی

تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر

 

تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...

چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر

 

تو خواسته ای حال که آبی نرساندی

سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر

 

***

 تو خواسته ای تا همه دار و ندارت

پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر

 

بی فاصله .... از حسینیه تا عرش

 

صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم یا حسین

 

 

**********

غم تو ارثیه سبز دو چشم ترمان

آمده سینه به سینه شده بال و پرمان

 

بهترین حال عبادات بهشتی شده ها !

کشته اشک فدایت پدر و مادرمان

 

زیر این سقف حسینیه نشستیم و شدیم

همنفس با نفس قدسی پیغمبرمان

 

شب اول وسط  روضه به معراج رسید

صد مسیح از بغل آتش خاکسترمان

 

لحظات شب قدر است که از پیش خدا

تا زمین پهن شده سفره پهناورمان

 

ای همه حیثیت عالم و آدم ، آقا !

سایه پرچم تو کم نشود از سرمان

 

***

تا به امروز نشد ، فاطمه اما حتما

سحر یک شب جمعه به حرم می برمان

 

 

 

حال دلم قدم به قدم ...

 السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

عاشق هميشه پر شده از اتفاقها

يك چشم وصل و چشم دگر در فراقها

عاشق كبوتر است كه هر بار می پرد

پرواز مي كند به فراسوي طاقها

شبهاي عشق دلهره هاي رسيدن اند

مهتابي اند گاه و گهي در محاقها

تاب و تب هميشگي عشق ارثي است ...

از روز اول و ازل اشتياقها

مشتاق چشم هاي تو هستم امام عشق !

اي آتش نشسته به جان چراغها

 

توحيد من به حصن حصين ولايتت

اي شرط عشق هستي عشق از عنايتت

 

باران زد و بهانه ماها رديف شد

سقفي براي بي سرو پاها رديف شد

پشت در سخاوت سبز ضريح تو

زيباترين اميد گداها رديف شد

با لهجه قنوت نگاهت يكي يكي

زنجيره بلند دعاها رديف شد

شاعر نشست قافيه را تا سحر كشيد

وقتي كه مهر ناب شماها رديف شد

يك بار آمديم زيارت وَ كارمان

تا روز حشر تا به كجاها رديف شد

 

آه اي نگاه دائمي ات در نگاه من

سلطان شرق و غرب دلم اي پناه من !

 

 

اي چشم آب مات شكوه زلالي ات

خورشيد و ماه عاطفه لايزالي ات

طعم بلند بنده شدن را چشيده است

هركس گرفت آبروي از ليالي ات

صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند

بر جزر و مد عرش نشينان قالي ات

صدها هزار شب شد و يكبار هم نخورد

چشم ستاره اي به شبستان خالي ات

مهريه تمام عروسان شهر ما

پرپر شود براي وداع وصالي ات

 

اي رافت مداوم محسوس يا رضا

شاهنشه هميشگي طوس يا رضا

 

با تو هواي دست و قلم فرق مي كند

بي تابي و تلاطم غم فرق مي كند

وقتي كه از حريم تو پايم اجازه خواست

حال دلم قدم به قدم فرق مي كند

تو بي دريغ زخم مرا مي دهي شفا

من پر زنم و يا نزنم فرق مي كند ؟

تا چشم كار مي كند اينجا شكسته دل

دل با دل شكسته چه كم فرق مي كند !

با ياد كربلا و زيارات مادرت

جمعه سحر هواي حرم فرق مي كند

 

گفتيد كربلا و دلم بي شكيب رفت

تا گريه ي روايت ابن شبيب رفت

همسایه قم

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :

به شفاعت او (حضرت معصومه سلام الله علیها) شیعیانم داخل بهشت می شوند .   

 

 

ترکیب بندی از آقای لطیفیان:

 

آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند 

 

از آنچه كه وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبكبال مي پرند

 

پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است

گاهي ملائكند و گاهي كبوترند

 

دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

 

آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده موسي بن جعفرند

 

 

ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم

ما شيعيان كشور موسي بن جعفريم

 

 

ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

 

ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

 

گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

 

همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

 

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

 

 

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 

 

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ما ها نمي رسيم به شان مقام تو

 

خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

 

بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو

 

اين شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداک ابوک" امام تو

 

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با كلام تو

 

 

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است

 

 

تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت كبراي ما شوي

 

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن

پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي

 

تو خانمي و جلوه بالاي هر سري 

اصلا عجيب نيست كه آقاي ما شوي

 

تو آمدي كه با بركات نسيمي ات

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

 

اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

 

 

مهمان چند روزه ايران خوش آمدي

همشيره امام خراسان خوش آمدي

 

 

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

 

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است كه باب الرضاي ماست

 

روي در حريم تو زيبا نوشته اند

" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

 

 اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست

 

اينجا مس تو را به نگاهي طلا كنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"

 

 

اينجا مدينه دگر آل فاطمه است

اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است 

  ---------------------------------------------------------

*. مرحوم ریاضی - شعر منقوش بر یکی از درهای حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

 

 

 

فاطمیه

رفتن و نرفتن

زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو

يعنی منم تلاطم اوقات چشم تو

يک زخم تازه روی تنت کشف کرده ام

هر بار آمدم به ملاقات چشم تو

درد کبود صورت تو داد می زند

سيلی کمی نکرده مراعات چشم تو

سرتا به پای عرش همگی گوش می شدند

تا می رسيده وقت مناجات چشم تو

حالا همه شبيه دلم بغض کرده اند

از هاله کبود جراحات چشم تو 

*********

گيرايی بهار منی ! سبز رو به زرد

دستان من به دامن سادات چشم تو

سه شنبه من

.... و يك غزل جديد از آقاي لطيفيان ...

 

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو

اي آفتاب من همه چيزم فداي تو

يك شب بيا به ما برسد اي اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدتي است خانه تكاني نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود

چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته سه شنبه براي من

شبهاي پنجشنبه و جمعه براي تو

روزي به خاطر سفر جمكران من

روزي به خاطر سفر كربلاي تو

كفش مجروح

روي بالم يكي دو پر بكشيد

دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پاي ساعات گريه هاي شما

چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

.... راضي ام ، از خدام هم باشد

تن من را بدون سر بكشيد

 

السلام علیک یا خورشید

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

***

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

***

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

از صبح شبنم تا سواد آينه

اي رنگ آب، آبي دريا دل شما

شرقي عشق ، گرم تماشا دل شما

شبنم نه! مثل صبح قنات دل كوير

نه! نه ! نه ! بوده بهتر از اينها دل شما

تا روبروي آينه هرگز نمي رسم

راهم چقدر دور شده تا دل شما

از جنس شعرهاي معاصر دل من است

شور شكوه بيدلي اما دل شما

در گريه ات غرور جگر را شكسته اي *

اين روضه ها چه كرده مگر با دل شما ؟

دست مرا بگير و ببر تا لب فرات

اي نيل عشق حضرت سقا دل شما

---

شب شد ، چقدر سرد شده ، راه مي دهد

گنجشك كوچك دل من را دل شما

---

خانم غزل بدون تو تعطيل مي شود

يعني كه هست شاعر زهرا(س) دل شما

---------------------

*كسي نگفت به ما اشك هم جگر دارد** رضا جعفري