سایت روضه افتتاح شد
با اصرار دوستان زین پس در سایت روضه با آدرس http://latifian.ir در خدمت عزیزان هستیم.

با اصرار دوستان زین پس در سایت روضه با آدرس http://latifian.ir در خدمت عزیزان هستیم.

دارم ، ندارم
مثل گذشته بال و پر دارم ؟....ندارم
حال بپر ، بال بپر ، دارم؟......ندارم
بی اطلاعم اینکه این مردم چه کردند ....
.....با معجرم ، اما خبر دارم ندارم
گفتند: می آید پدر،....یعنی می آید؟
اصلا مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!
***
عمه کمک کن آن توانی را که با آن
این پرده را از طشت بردارم ندارم
***
سر را گرفت و با خودش هی فکر میکرد
یعنی دوباره من پدر دارم ؟.... ندارم
هر چند زخمی ام ولی از زخمهایت
زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم
با دیدن تو دردها از یاد من رفت
پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم
بیشتر
آه...در میزدند...آه...آه...آه
چهل نفر...میزدند...آه...آه...آه
هرکه را بیشتر آینه داشت
بیشتر میزدند ...آه...آه...آه.
***
نه...
این فرشته ست و بالی ندارد
چند روز است حالی ندارد
نه خدا...نه خدا...نه...نه...زود است
فاطمه سن و سالی ندارد
***
همسر از همسر
چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد
چشمه وقتی خشک شد ، دیگر خجالت می کشد
سوختن در شعله ی دل کمتر از پرواز نیست
هر که اینجا نیست خاکستر ، خجالت می کشد
بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست
این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد
لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم
دستهای سائل از این در خجالت می کشد
طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی
بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد
تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست
در مسیر عرش، بال و پر،خجالت می کشد
حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است
با ورود فاطمه ، محشرخجالت می کشد
نامه اعمال نوکرها بدست فاطمه ست
آنقدر می بخشد و.... نوکرخجالت می کشد
***
آنچه مادر می کشد،دردش به دختر می رسد
گر بیفتد مادری ، دختر خجالت می کشد
دست این از دست آن و...دست آن از دست این....
آه....دارد همسر از همسر خجالت می کشد
***
هر کجا حرف "در" و "دیوار" و...ازاین چیزهاست
چشم خشک از چشمهای تر......
رو به او
هر که با زهراست احساس سخاوت می کند
« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»
دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است
هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند
حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....
....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند
فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند
در میان خانه اش وقتی عبادت می کند
مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!
کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!
هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است
آینه از شان همتایش حکایت می کند
روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است
مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند
***
رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است
رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند
------------------------------------------------------
داخل گیومه:صائب.
" آب رو"
آن باده ای خوش است که نذرسبوشود
آن غصه ای خوش است که آه گلو شود
اصلا به یک دوقطره نباید بسنده کرد
آن چشمه،چشمه است،که یک روز"جو" شود
وقتی دلم شکست،گرومیگزارمش
خوب است،آبروی جگر،"آب رو" شود
عشاق راه دربدر ناله ی هم اند
مستانه ناله کن که دلی زیروروشود
ما در حسینیه به خداوند می رسیم
ذکر"حسین" جلوه کند ذکر"هو"شود
روزی اگر بناست که قربا نی ام کنند
اینکاربهتراست به ابروی اوشود
باید که سجده کرد خدا، یا حسین را
فردا که باخدای خودش روبروشود
آقایی کریم اجازه نمی دهد
تا اینکه دست ما به صف حشرروشود
***
این گریه ی برای توعین طهارت است
عابد چرامعطل آب وضو شود
هرکس که سربه زیر توشد سربلند شد
بی آبروکنارتوبا آبروشود
از طریق ایمیل: motallebi64@gmail.com
لازم به ذکر است که حتما در کنار ارشعار ارسالی تان جمله «مخصوص مسابقه شعر محتشم» را درج نمایید.
جوایز:
کمک هزینه سفر زیارتی کربلای معلّی و ...
برای اطلاعات بیستر به آدرس وبلاگ مراحعه نمایید.
وصف ذات
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش میکشد مرا
تاخانهی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف میکنند
اینجا به التماس گدا احتیاج نیست
اصلا پی معالجه ی این جگر مباش
"بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست"
محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
تو با سکوت کردن خود، جنگ میکنی
تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
***
وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
قال الصادق(ع):
...ثم لطمها، فکانی انظرالی قرط فی
اذنها نقف - ای کسر- من اللطم.
امام صادق(ع) فرمودند:
...آنگاه سیلی اش زد، گویی گوشواره اش
را می بینم که از ضربت سیلی شکسته است.
بیت الاحزان ص ۱۲۶
حقا
حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست
حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست
تو کعبه ای ، طواف تو پس گردن من است
پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست
بی بال هم اگر بشوم باز می پرم
جبریل را به همت پرها نیاز نیست
حرف و حدیث پشت سرت را محل نده
توحید زاده را به خبرها نیاز نیست
گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد
تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست
من باشم و نباشم، فرقی نمی کند
تا آفتاب هست، قمرها نیاز نیست
یا اینکه من فدای تو یا اینکه هیچکس
وقتی سرم که هست به سرها نیاز نیست
حرف سپر فروختنت را وسط مکش
دستم که هست حرف سپرها نیاز نیست
محسن که جای خود حسنینم فدای تو
وقتی تو بی کسی به پسرها نیاز نیست
طاقت بیار ، دست تو را باز می کنم
گیسو که هست آه جگرها نیاز نیست
دیوار هم برای اذیت شدن بس است
دیگر فشار دادن درها نیاز نیست
تنور کرم
حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را
دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را
مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را
گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را
هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را
به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را
گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را
در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را
شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را
پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را
ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را
جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را
ـــــــــــــــــ
بايد مواظب باشي اي باد سحرگاهي
چونكه ز هم پاشيده اين جسمي كه مي بوسي
استاد رضا جعفری
پرده کعبه
گریه مکن اِنَّ...اصطفایی را که می بوسی
پیغمبر وقت جدایی را که می بوسی
آه تو را آخر در آوردند، ابراهیم!
در خیمه اسماعیلـهایی را که می بوسی
باور کن آهوی نجیبت بر نمی گردد
بی فایده است این ردپایی را که می بوسی
بگذار لبهایت حسابی توشه بردارند
شاید بریزد جای جایی را که می بوسی
تا چند لحظه بعد "بابا" هم نمی گوید
این خوش صدای کربلایی را که می بوسی
یاد شب دامادی اش یک وقت می افتی
با گریه این زلف حنایی را که می بوسی
یعنی کتاب توست ترتیبش بهم خورده؟!
این صفحه های جابجایی را که می بوسی!
تو در طواف کعبه ی پاشیده ات هستی
پس پرده ی کعبه است عبایی را که می بوسی
فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود
منحصراْ تحت انحصار خودش بود
فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است
کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود
نان کسی بر لبش حلال نباشد
فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود
روح خودش را گرفت در تن خود ریخت
خلقت زهرا در اختیار خودش بود
گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی
فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود
اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد
کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود
هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر
تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود
[][][]
نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری
بوسه به دست تو افتخار خودش بود
نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد
چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لطیفیان
نیامد، رفتم
پائیز شدفصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند
خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند
از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند
پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند
ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند
من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند
[] [] []
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند
___________ لطیفیان
در می زنند فکر کنم مادر آمده
از کوچه ها بنفشه ترین مادر آمده
او رفته بود حق خودش را بیاورد
دیگر زمان خونجگری ها سر آمده
وقتی رسید اول مسجد صدا زدند
بیرون روید دختر پیغمبر آمده
سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش
با خطبه هاش از پس آنها بر آمده
سوگند بر دلایل پشت دلایلش
در پیش او مدینه به زانو در آمده
مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند
انگار حیدر است که در خیبر آمده
***
وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید
یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده ؟
گنجینه های عرش الهی برای اوست
هرچند گوشواره اش از جا در آمده
در کنج خانه بستری آماده می کنم
در می زنند فکر کنم مادر آمده
کُرسی زمستانی
بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها
چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "
سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها
سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها
سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها
خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها
باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها
____________________علی اکبر لطیفیان

هجده نفس
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه
اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم
در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه
نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه
مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه
كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه
هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه
بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه
من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه
____________________علي اكبر لطيفيان
اوّل برای مادرمان...
بر بانوی مطهرمان گریه می کنیم
بر آن همیشه بهترمان گریه می کنیم
با این دو زمزمی که خداوند داده است
بر آیه های کوثرمان گریه می کنیم
بر بروی بالهای سپید ملائکه
بر آن کبود پیکرمان گریه می کنیم
کنجی نشسته ایم و کنار پیمبران
بر دختر پیمبرمان گریه می کنیم
بر لاله های بستر او خیره می شویم
بر آنچه آمده سرمان گریه می کنیم
دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت
حالا کنار باورمان گریه می کنیم
قبل از حساب، صبح قیامت که می شود
اوّل برای مادرمان گریه می کنیم
____________________از: علی اکبر لطیفیان
"موسايِ آخرالزمان"
موسايِ مايي و عصاي ديگراني
يعني شما آقاي از ما بهتراني
از تو فقط چوپاني ات را درك كرديم
پس حقّمان است اينكه ما را مي چراني
با جلوه هاي روشن اطراف طورت
ابليس مي گيري ، ملك مي پروراني
آدم تـو ، ابراهيم تـو ، عيسي تـو ...تـو ...تـو
تـو يك نفر هستي ولي پيغمبراني
دور از من و اين گلّه هاي گوچ كرده
اين جمعه هم ، پيش خدا خوش بگذراني
_______________از: علي اكبر لطيفيان
" يكي من _ يكي تـو "
قدم من _ نفس من _ زمين تـو _ هوا تـو
به اينجا رسيده "مَـن"م با دوتا "تـو"
بيا شايد اين بالهامان پريدند
خدا را چه ديدي ، تو حالا بيا _ تـو...
...براي پروبالِ اينجا نشينم
كمي آسمان باش و منهم بـَرا _ ي _ تو
بيا اصلاً عمّه قضاوت كند، " اين
كه من زودتر خواب ديدم وَ يا تـو"
من و عمّه بايد به زحمت بيفتيم
براي تو و ديدن تـو ، چرا تـو ؟!
شكسته دل هركه در اين خرابه است
خدا ، آسمان ، جبرئيل ، عمّه ، ما ، تـو
به معراج هفت آسمانم رسيدم
همين جا ، همين كنج ويرانه با تـو
[][][]
بيا تا كه گيسوي هم را ببافيم
يكي من ، يكي تـو _ دوتا من ، دوتا تـو
__________________ از: علي اكبر لطيفيان