تقدیم به سرورم  باب الحوائج حضرت عباس علیه السلام

گذر نخلستان

مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد

نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد

از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد

او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد

دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد

از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد

کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد

انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد

داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد

________________«ع.ل»

 

کامل ترین غزل

آمد از خیمه همچو قرص قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بند نعلین او را اگر باز است 

کربلا با نسیم گلبرگش
رنگ و بوی گلاب می گیرد
حسنی زاده است٬ حق دارد
چهره اش را نقاب می گیرد 

آخر او  ماهپاره می باشد
مثل خورشید عرشه ی  زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاه گلچین است 

قامت سبز و قد کوتاهش
بوی کامل ترین غزل دارد
اینکه شوق زبان زد عشق است
سیزده شیشه ی عسل دارد 

جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیر مرکبها
داشت خود را کمی بغل می کرد 

سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دست نعلها وا شد
معجزه پشت معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد 

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدای بی حالش
استخوان مزاحمی دارد 

قامت او کمی بزرگ شده است
یا عمو قامت خمی دارد؟!
رد پای کشیده ی او تا
وسط خیمه لاله می کارد 

بر سر گیسوی پریشانش
رنگ خونابه نیست٬ رنگ حناست
آخر این نوجوان بی حجله
تازه داماد سیدالشهدا ست

پابه به پای محرم

 

محضر سلیمان

ای فدای دل منوّرتان
ای به قربان چشم کوثرتان 

وای بر حال جبرئیل٬ او را
گر برانید٬ روزی از درتان 

ای سلیمان٬ موری آمده است
تا مشرف شود به محضرتان

من کیم؟ دوره گرد چشمانت
زینبم من همان کبوترتان 

کودکانم چه ارزشی دارند؟
جان عالم٬ تصدق سرتان 

کرده ام یا اخا دو آئینه
نذر چشم علی اصغرتان 

ظهر دیدی چگونه خوش بودند
در صفوف نماز آخرتان 

به امیدی بزرگشان کردم
تا به دستم شوند٬ پرپرتان 

گر بگویی بمیر٬ می میرند
دست بر سینه اند و نوکرتان 

پای تفسیر٬ شیرشان دادم
پای تفسیر گریه آورتان 

پای تفسیر سوره مریم
سورۀ زخمهای پیکرتان 

تا که راضی شوی و اذن دهی
پر بگیرند در برابرتان 

یادشان داده ام٬ قسم بدهند
بر ضریح کبود مادرتان 

بگذار اینکه ذبحشان سازم
پای رگهای سرخ حنجرتان 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ«ع.ل»