سه شنبه من

.... و يك غزل جديد از آقاي لطيفيان ...

 

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو

اي آفتاب من همه چيزم فداي تو

يك شب بيا به ما برسد اي اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدتي است خانه تكاني نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود

چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته سه شنبه براي من

شبهاي پنجشنبه و جمعه براي تو

روزي به خاطر سفر جمكران من

روزي به خاطر سفر كربلاي تو

كفش مجروح

روي بالم يكي دو پر بكشيد

دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پاي ساعات گريه هاي شما

چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

.... راضي ام ، از خدام هم باشد

تن من را بدون سر بكشيد

 

السلام علیک یا خورشید

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

***

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

***

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم