ایام فاطمیه

 

"کبوترِ همیشه"

هر چند پر شکسته شدی و نمی پری
اما هنوز، مثل همیشه کبوتری

شکر خدا که پاشدی و راه می روی
انگار فاطمه کمی امروز بهتری

حتی برای دلخوشیِ ما... چه خوب شد
مشغول کارِ خانه شدی روز آخری

شانه زدی به موی پریشان دخترم
می خواستی نشان بدهی باز مادری

با این قنوت نا متعادل چه می کنی
داری دعا به خانه ی همسایه می بری!؟

هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی
با طرز راه رفتن خود گریه آوری

بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن
وقتی که دست جانب دستاس می بری

کم کم بساط زندگیم جمع می شود
آخر نگاه می کنیــیَم جور دیگری ....

 

ــــــــــــــــــــــ شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

ایام فاطمیه

"صدای آینه"

سپرده ام به کنیزان و هر چه نوکرتان
که آینه نگذارند، در برابرتان

که گیسوی تو یکی در میان پر از یاس است
چه آمده است در این کنج خانه بر سرتان

شکسته ای و همینکه به راه می افتی
صدای آینه می آید از سراسرتان

چه روی داده که حتی برای یک لحظه
عقب نمی رود از روی چهره معجرتان

نبیـنمت که به دیوار تکیه می آری
کنار چشمهای غریب همسرتان

کجاست شانه زدنها که کار هر شب بود!؟
به گیسوان همیشه نجیب دخترتان

خدا به خیر کند این نفس زدنها را
که سخت می رسد از سینه تا به حنجرتان

ببین چگونه غرور شکسته ی مردی
نشسته پای نفسهای رو به آخرتان

 

_____________ شاعر: علی اکبر لطیفیان