
| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
روضه |
|
تقدیم به خورشید من!
نیامد، رفتم
پائیز شدفصل بهاری که به من دادند خورشید پیشم هست اما من نمی بینم یعقوب نابینای راه یوسفم کرده از بس نیامد که زمان رفتنم آمد پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
[] [] []
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
___________ لطیفیان
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 23:10 |
در می زنند فکر کنم ....
در می زنند فکر کنم مادر آمده از کوچه ها بنفشه ترین مادر آمده
او رفته بود حق خودش را بیاورد دیگر زمان خونجگری ها سر آمده
وقتی رسید اول مسجد صدا زدند بیرون روید دختر پیغمبر آمده
سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش با خطبه هاش از پس آنها بر آمده
سوگند بر دلایل پشت دلایلش در پیش او مدینه به زانو در آمده
مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند انگار حیدر است که در خیبر آمده
*** وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده ؟
گنجینه های عرش الهی برای اوست هرچند گوشواره اش از جا در آمده
در کنج خانه بستری آماده می کنم در می زنند فکر کنم مادر آمده
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 12:33 |
تو دوازدهمین خورشید ما باشی و ما دوازده ماه سرما بکشیم ..!؟
بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ... سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 19:19 |
هشتم شوال، سالروز تخریب بارگاه های ائمه بقیع (ع) توسط وهابیون تسلیت باد
هجده نفس
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
____________________علي اكبر لطيفيان
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 23:13 |
" فاطمّیه "
اوّل برای مادرمان...
با این دو زمزمی که خداوند داده است بر بروی بالهای سپید ملائکه کنجی نشسته ایم و کنار پیمبران بر لاله های بستر او خیره می شویم دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت قبل از حساب، صبح قیامت که می شود
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 1:6 |
بدون موضوع
"موسايِ آخرالزمان"
موسايِ مايي و عصاي ديگراني از تو فقط چوپاني ات را درك كرديم با جلوه هاي روشن اطراف طورت آدم تـو ، ابراهيم تـو ، عيسي تـو ...تـو ...تـو دور از من و اين گلّه هاي گوچ كرده
_______________از: علي اكبر لطيفيان
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:39 |
" سه بهار از هجده بهار فاطمه "
" يكي من _ يكي تـو "
قدم من _ نفس من _ زمين تـو _ هوا تـو بيا شايد اين بالهامان پريدند ...براي پروبالِ اينجا نشينم بيا اصلاً عمّه قضاوت كند، " اين من و عمّه بايد به زحمت بيفتيم شكسته دل هركه در اين خرابه است به معراج هفت آسمانم رسيدم [][][] بيا تا كه گيسوي هم را ببافيم __________________ از: علي اكبر لطيفيان
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:31 |
در طواف سوم
سه نقطه گنجشك پر جبريل پر بابا سه نقطه عمه نه عمه بالهايش پر ندارد اين محو يكديگر شدن در اين خرابه اصلاً چرا من خواستم پيشم بيايي يادت مي آيد روزهاي در مدينه وقتي لبت را زير پاي چوب ديدم 000 انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 23:32 |
السلام علیک یا اباعبدالله
نقاشي
مثل كبوتران شب جمعهء حرم مثل كتيبه هاي ِ قديم حسينيه جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر بگذار مثل مَشك پر از آب ، يك غروب من نذر كرده ام كه به هنگام مردنم حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند آيا نمي شود كه در اين زير سنگها
__________________از: علي اكبر لطيفيان___
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 1:34 |
پا به پای محرم
غروب شصت و يك حـتي خـدا مـيان حسـينيهء غمـش شبهاي قدر محترم و با فضيلت اند امروز نه، غروب همان سال شصت و يك اين دستمال گـريه پر از نـور مي شود چشمي كه از براي تو گريان نمي شود جانم فداي ِ محتشم خانواده ات
____________________ از: علي اكبر لطيفيان ___
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 23:51 |
ضیافت با نام حضرت زهرا (س)
" گریه کبود " چقدر آرد نشسته است روی دامانت از آن زمان که تو را از بهشت آوردند همیشه فصل بهاری - همیشه سر سبزی ببین که پلک خداهم به هق هق افتاده است سرِ مزار تو حتی مدینه محرم نیست الا مسافر گندم نخورده ی دنیا
_____________________شاعر: علی اکبر لطیفیان
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 21:58 |
انتظار در ضیافت
" دوازده " من حقّم است هشت گرفتم چرا که من با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی بی تو تمامِ اهل قیامت رفوزه اند 000 ثانیه های کـُند توسل می آورند حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است امروز اگر نشد ولی یکروز می شود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 21:47 |
ایام فاطمیه
"کبوترِ همیشه" هر چند پر شکسته شدی و نمی پری شکر خدا که پاشدی و راه می روی حتی برای دلخوشیِ ما... چه خوب شد شانه زدی به موی پریشان دخترم با این قنوت نا متعادل چه می کنی هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن کم کم بساط زندگیم جمع می شود |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 1:52 |
ایام فاطمیه
"صدای آینه" سپرده ام به کنیزان و هر چه نوکرتان که گیسوی تو یکی در میان پر از یاس است شکسته ای و همینکه به راه می افتی چه روی داده که حتی برای یک لحظه نبیـنمت که به دیوار تکیه می آری کجاست شانه زدنها که کار هر شب بود!؟ خدا به خیر کند این نفس زدنها را ببین چگونه غرور شکسته ی مردی _____________ شاعر: علی اکبر لطیفیان |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 1:43 |
تقدیم به اربابم
غزل احتمالی باران لحظه های پر از خشکـسالـیَم! در این اتاق یک_دو_سه متری م ، دلخوشم تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟ وقتی غروب می شود و گریه می کنی دنبال ارتفاع ِ خودم آمدم، اگر ای رمز جدول همه ی "جمعه نامه ها " یک روز هم اذان ترا پخش می کنند تو لحجه ی زبان خدائی و من ولی حالا کنار چشم تو لُکنت گرفته ام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شاعر: علی اکبر لطیفیان |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:45 |
اربعین
همشیرۀ خورشید زخمیِ زنجیرم کبودِ بی شمارم همشیرۀ خورشیدم و بانوی نورم شامِ غریبانیِ عصر خیمه هایم نام مرا با خطّ نا محرم نوشاتند دیگر نمی آید به دنبالم مغیلان من حضرت یعقوبم و یوسف پرستم دسته گل یاسی ندارم بر مزارت انگار من خوابیده ام در این بیابان من با نیابت از تمام خاندانم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 16:49 |
تقدیم به سرورم باب الحوائج حضرت عباس علیه السلام
گذر نخلستان مشک بر دوش به دریا آمد نفس آخر ماهی ها بود از سر و روی فرات، آهسته او قسم خورده که سقا باشد دست بر زیر سر آب نبرد از کمین گذر نخلستان کاش آن تیر نمی آمد، حیف انکسار از همه جا می بارید داشت آماده ی هجرت می شد از دل علقمه زیبا می رفت ________________«ع.ل» |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت 15:24 |
کامل ترین غزل آمد از خیمه همچو قرص قمر کربلا با نسیم گلبرگش آخر او ماهپاره می باشد قامت سبز و قد کوتاهش جشن دامادی و بلوغش بود سینه گاهش کمی تحمل داشت گر عمو را شکسته می خواند قامت او کمی بزرگ شده است بر سر گیسوی پریشانش |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 4:46 |
پابه به پای محرم
محضر سلیمان ای فدای دل منوّرتان وای بر حال جبرئیل٬ او را ای سلیمان٬ موری آمده است من کیم؟ دوره گرد چشمانت کودکانم چه ارزشی دارند؟ کرده ام یا اخا دو آئینه ظهر دیدی چگونه خوش بودند به امیدی بزرگشان کردم گر بگویی بمیر٬ می میرند پای تفسیر٬ شیرشان دادم پای تفسیر سوره مریم تا که راضی شوی و اذن دهی یادشان داده ام٬ قسم بدهند بگذار اینکه ذبحشان سازم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ«ع.ل»
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 4:35 |
پا به پای ثانیه های رو به محرّم
مرا که راهي بزم عزاي اربابم اگر خداي نکرده در آخر خطم نماز گريه ي ما با امامت سقاست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ«ع.ل» |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 2:23 |
پا به پای ثانیه های رو به محرّم
سينيِ سيب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «ع.ل»
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 2:21 |
تقدیم به ساحت مقدس آن یار سفر کرده
مرد ظهور
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ«ع.ل» |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 2:18 |
تقدیم به ساحت مقدس یار سفر کرده
|+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 2:10 |
تقدیم به ساحت آن یار سفر کرده
امام جمعۀ کوفه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ«ع.ل» |+|
نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 1:30 |
|
» درباره وبلاگ ![]()
اشعار این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است.
( استفاده از این اشعار با ذکر منبع و لینک آن مانعی ندارد.) » منوی اصلی پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها » نويسندگان علی اکبر لطیفیان علیرضا لک » نوشته های پیشین اردیبهشت 1388 آبان 1387 خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 » پيوندها انتشارات آرام دل » امکانات |
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By ROUZEH |